پیام آذری

آخرين مطالب

بهار در زمستان تبریز/ نوستالژی دیوارهای برفی وسط کوچه ها مقالات

بهار در زمستان تبریز/ نوستالژی دیوارهای برفی وسط کوچه ها

  بزرگنمايي:

پیام آذری- هر چند بارش باران در این فصل از تبریز به عنوان منطقه ای کوهستانی، سردسیر و برف گیر، غافلگیرکننده و دور از انتظار است، اما نزول این نعمت آسمانی بعد از 6 روز آلودگی، علاوه بر شهر، نفس شهروندان را نیز باز کرد.
بارش باران در 12 ساعت گذشته موجب شده است که تبریز 1.8 میلیون نفری، چهره بهاری به خود بگیرد و از شدت برودت روزهای گذشته که ناشی از برف یک هفته قبل بود و با سماجت تمام ایستادگی می کرد، کاسته شود.
باران در تبریز ریز می بارد و همین امر موجب خوشحالی مردم شده و آنان را در ساعات پایانی دیشب و صبح امروز به پیاده روی و تفرج در بوستان ها و اماکن عمومی مانند «ائل گلی» کشانده است.
البته دوستداران محیط زیست از اینکه در این موقع از زمستان باران می بارد، نگران اند و می گویند این وضعیت جوی، موجب آب شدن برف در ارتفاعات پایین دست قلل مرتفع آذربایجان شرقی از قبیل «سهند»، «کمتال»، «میشو»، «بزقوش» و «قافلانکوه» می شود.
اما هر چه است بارش بهاری در قلب زمستان تبریز، چهره خسته از آلودگی این کلان شهر را شستشو داده و باعث شادی شهروندان آن شده است؛ شهروندانی که تا همین 2 دهه قبل در این موقع سال، وسط کوچه های محل زندگی شان با دیواری از برف سد می شد و سوراخ کردن آن برای قایم موشک بازی، ارزان ترین و سالم ترین دلخوشی کودکان شهر بود.
در آن سال ها که تا اوایل دهه 1380 شمسی ادامه داشت، زمستان تبریز نه از دی ماه، بلکه از اواخر آبان ماه شروع می شد و تا اوایل خرداد برف می بارید.
این وضعیت اقلیمی تا آن سال ها، تبریز و آذربایجان را از نظر سردی هوا و میزان بالای بارش ها در نزد مردم ایران معروف کرده بود و خطه آذربایجان به عنوان "انبار برف" شناخته می شد.
اما به دلیل تغییر اقلیم در 2 دهه اخیر به عنوان دستاورد زندگی ماشینی و تلاش بتن محور، گیج کننده و بی ترمز انسان های شهری و رستایی برای به اصطلاح دستیابی به توسعه و رفاه، آسمان تبریز و دیگر مناطق آذربایجان در حسرت زمستان های سرد و برفی «آن سال ها»ست.
خوب به خاطر دارم در دهه 1360 که به دبستان می رفتیم، ارتفاع هیچ بارش برفی در تبریز کمتر از زیر زانو نبود؛ البته ما نیز مانند اسکیموها به آن خو گرفته بودیم و برف در زمستان آن سال ها - که به مراتب طولانی تر از زمستان های کنونی بود- یار غار و گرمابه و گلستان مردم تبریز بود.
در تشریح نقش برف در زندگی مردم آذربایجان تا 2 دهه قبل، ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که ساکنان این خطه از ایران عزیز به دلیل فراوانی برف و اشکال مختلف بارش این نعمت آسمانی، اسامی متفاوتی را به آن داده بودند و متناسب با اندازه و شکل دانه ها و شدت و جهت وزش برف از آن با عناوینی همچون«چلپو»، «قوش بورنی»، «کولک»، «بوران» و ... نام می بردند.
بدیهی است که تا آن سال ها، بارش های پرتعداد و مرتفع برف در آذربایجان، نعمت های فراوانی برای مردم داشت به گونه ای که ارتفاع کشت دیم گندم در ارتفاعات جنوبی «سهند» در شهرستان هشترود بالاتر از قد آدم می زد و این منطقه را به «انبار غله» ایران معروف کرده بود.
خوب به خاطر دارم که تا اوایل دهه 1380 شمسی در سایه برف زیاد، «آجی چای» در غرب تبریز یک رودخانه دایمی بود و بعدها که وارد صنف خبرنگاری شدم و یکی از حوزه های کاری ام «شرکت آب منطقه ای آذربایجان شرقی» شد، از کارشناسان آنجا شنیدم که خروجی «آجی چای» در آن سال ها به بیش از 2 میلیارد مترمکعب در سال می رسید؛ اکنون آب آورد رودخانه در سال به حدود یک دهم آن رقم کاهش یافته است.
«آجی چای» که امروزه مردم تبریز تنها در مواقع بارش های سیل آسای باران و چند هفته ای در فصل بهار شاهد روان شدن آب گل آلود در سطح آن هستند، تا اوایل دهه 1380 شمسی - که تعداد استخرهای تبریز از شمار انگشتان دست فراتر نمی رفت- امید بچه های پایین شهر برای شنا در تابستان بود و آنان در فصل مرداد در رودخانه و آبگیرهای کنار آن که ارتفاع آب آنها گاه تا سه چهار متر هم می رسید، آب تنی می کردند و گرمای ماه «قورا پیشیرن»(معاد خرماپزان) را از تن می زدودند.
راستی یادم رفت بگویم که تا آن سال ها، رودخانه «آجی چای»، ماهی نیز فراوان داشت و ما با بچه های محل برای گرفتن آنها از آبگیرهای حاشیه رود - رودی که عرض آن در آن سال ها به بیش از 200 متر می رسید و اکنون به کمتر از 20 متر کاهش یافته است - دزدکی خودمان را از دل باغ های سرسبز و با درختان تبریزی سر به آسمان ساییده، و دلهره دنبال کردن باغبان های بیل به دست، به آنجا می رساندیم تا کیسه نایلونی مان را پر از ماهی ریز و درشت کنیم؛ ماهی های آب شوری که عمرشان به اندازه ماندگاری آب داخل نایلون فریزرها بود و چند دقیقه پس از انداختن به آب شیرین تشت های رنگی، جان می داند و ما در عالم کودکانه خود زانوی غم بغل می کردیم.
تبریز در آن سال ها در سایه بارش برف فراوانی که ارتفاع آن در گردنه های معروف «یام» مرند، «سامبران» اهر و «صائین» سراب به 10 متر می رسید و تردد از روستاهای دورافتاده آذربایجان شرقی به شهرها تا 6 ماه از سال قطع می شد، هنوز «باغ شهر» بود و گذر هوا از باغات هزاران هکتاری آرمیده در غرب شهر که به مانند فیلتر طبیعی عمل می کردند، مردم را از داشتن وسایل سرمایشی بی نیاز می کرد.
اصولا تا آن سال ها، داشتن کولر در تبریز، به دلیل خنکای دلپذیر شهر که دستاورد باغات بی شمار- این یک مبالغه نیست- آن بود، معنا نداشت و نیاز به آن احساس نمی شد.
تا آن سال ها، ارتفاع سفره های آب زیرزمینی تبریز در دامنه های شمالی قلل «سهند»، موسوم به «بهشت آب»، به دهها متر می رسید و در سایه دایمی بودن رودخانه های پیرامون شهر و جویبارها و چشمه سارهای فراوان، دشت تبریز تا چشم کار می کرد، باغ و بوستان بود و هیچ نیازی به سرقت از سهم آیندگان از منابع آبی زیرزمینی برای رفع نیازهای روزمره کشاورزی، صنعتی و آب شرب احساس نمی شد.
در توصیف عظمت باغ های تبریز در آن سالها همین بس که دکتر لواسانی، پزشک، فعال سیاسی و عضو 2 دوره شورای شهر تبریز، تعریف می کرد که در گرماگرم انقلاب به همراه یکی دو نفر از دوستانش برای فرار از دست ماموران شاه، وارد باغات اطراف دانشگاه تبریز شده و پس از چند ساعت راهپیمایی از باغات منطقه "لاله" ئر جنوب غرب تبریز سردر آورده بودند؛ فاصله خطی این 2 نقطه بیش از پنج کیلومتر است.
آری! هر چه از نوستالژی آذربایجان و زمستان های برف گیر و سردسیرش بگوییم و بنویسیم، تمامی ندارد؛ فراوانی برف تا آن سال ها در خطه آذربایجان، وفور حیات وحش را نیز سبب بود، به گونه ای که پدرم تعریف می کرد تا 60 سال قبل، آهوان از شدت سرما و عمق برف، برای یافتن غذا به طویله های روستاییان پناه می آوردند و در فصول گرم سال می شد گله های متعددی از حیوانات وحشی را در ارتفاعات این خطه، حتی در نزدیکی شهرها، به چشم دید؛ حکایتی که شنیدن آن امروز بیشتر به داستان «جن و پری» می ماند تا واقعیت.
اما ورق برگشت و دست انسان به بهانه پیشرفت و توسعه، سازی برای طبعیت کوک کرد که موجب قهر آن شد؛ آسمان در زمستان ها کم برف و در بهاران بی باران شد؛ رودخانه های دایمی خروشان به آب باریکه هایی بدل گشتند، یخچال های «سهند» و «سبلان» آب شدند و وضعیتی پیش آمد که هر سال نگران تابستان کم آب یا بی آب باشیم و به روستاها با تانکر آبرسانی شود.
امید که «دست به دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد».





نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

ضرورت توجه مسئولین به اصول پرورشی به نسبت آموزشی در مدارس

رونق تولید گره‌گشای موانع اقتصادی/بسیج عمومی لازمه عبور ازتنگناها

زمستان در بهار آذربایجان شرقی

فضیلت و اعمال شب «نیمه شعبان»

روی دیگر سکه بارش ها در بخش کشاورزی آذربایجان شرقی

غذای مهابادی ها بهاری شد

دریاچه ارومیه از کما خارج شد

عطش مصرف گرایی و زندگی لاکچری

احرار: علاقه به کار سبب می شود گذر زمان را حس نکنم

«میرگاسه» فردوس چشمه سارهای کوهستان

حداقل یک بار در عمرتان این روستا را ببینید

افزایش قیمت نان و کمبود پول خرد در خلخال دردساز شد

از بی کرانه های صخره ای کندوان تا کرانه های داکوتا و کاپادوک

مجموعه کردشت جاذبه هنری و تاریخی از معماری ایرانی در جلفا

چشمه ای که آبش ترش است!

خوب و بدهای آذربایجان شرقی در سال 97

جاذبه‌های اردبیل در یک نگاه

انتقال زندان به خارج شهر؛ مطالبه بی پاسخ شهروندان تبریزی

یادی از شهدای 27 دی‌ماه دانشگاه تبریز

علائم مسمومیت الکلی چیست؟

پویش «نه به مواد مخدر» در مرند راه اندازی شد

نفس های تنگ طبیعت

بایسته های «خانه تکانی» برای گذر به سال نو

داغ گرانی بر آجیل تبریز

107هزار بال پرنده سرشماری شد/ آذربایجان غربی بهشت پرندگان ایران

جای خالی مادر

رویایی به رنگ سبز درمتن حاشیه شهر/فقر حاشیه شهر تبریز از فضای سبز

سرطان در کمین اردبیلی ها

قطعه سازان زیر چرخ خودروسازان

مهدتمدن:خداوند تنها نقاش قهار دنیاست

حال ما خوب است، اما تو باور نکن

آب بهترین نوشیدنی صبحگاهی است

نوستالوژی 75 سال گردش چرخ های دوچرخه در میاندوآب

روزی که تبریز غرق در خون بود/ 29بهمن آغازی بر فرجام رژیم ستمشاهی

درمان تنبلی و علل آن

پروژه 30روزه، 30ساله شد!

آذرتیتر: چهل بهمن و شکوه پابرجا

شکوه پایان 35 سال چشم انتظاری

بیشترین سدهای ساخته شده کشور در آذربایجان شرقی

روزنامه صائب تبریز:صادرات مواد غذایی و مقوله حفظ امنیت غذایی

توسعه مویرگی شریان برق تا روستاهای دورافتاده

بهار در زمستان تبریز/ نوستالژی دیوارهای برفی وسط کوچه ها

سوسوی کم نور فتیله بافی در کشور/هوجقان روستای صنعتی باقی می ماند

حماسه 2 بهمن ارومیه؛ مسجدی که به توپ بسته شد

قلم های بیدار

پول می‌گیرم فاتحه می‌خوانم

کودک ‌همسری، نمود تاخر فرهنگی

جامعه تلگرامی، جوانان و افکار عمومی

توانمندی های “به درد نخور” در سازمان رسانه ای

مرند صاحب ورزشگاه نشد/ پروژه ای که بعد از 12 سال به سرانجام نرسید