پیام آذری

آخرين مطالب

پول می‌گیرم فاتحه می‌خوانم مقالات

پول می‌گیرم فاتحه می‌خوانم

  بزرگنمايي:

پیام آذری- زن‌ها شیون سر می‌دهند، مردها هیچ، مردها نگاه. طوفانی که از شرق می‌وزد و با خود مشت‌ها خاک می‌آورد، دستان همه را به چشمان‌شان می‌برد، چه آن‌ها که گریه می‌کنند، چه آن‌ها که نگاه.

گورستان در ازدحام چادرهای سیاه، صبح پنجشنبه‌اش را می‌گذراند. اما باد شدید شبیه به طوفان، اجازه نمی‌دهد سیاهی، تنهارنگ حاکم بر گورستان باشد، هرکس در گوشه‌ای با دستش تلاش می‌کند گرد و خاک لباسش را بگیرد.

مرده حالا زیر خاک است. از فریادها و ناله‌هایی که زن‌ها سر می‌دهند می‌شود فهمید او که چند لحظه پیش به خاک سپرده شده، یک مادر بود. فرزندان ریش‌سفید و گیس‌سفیدش نشان می‌دهند که مادر خفته در خاک، پیر بوده.

مادررر... مادر... ر. ببین دوباره بچه‌هایت دور هم جمع شده‌اند مادررر... چرا رفتی... ببین نوه‌هایت هم آمده‌اند، محمدامین بیا مادربزرگت را ببین چه آرام خوابیده، ای وایییی ... این را زنی می‌گوید که دستش را مدام بر سینه‌اش می‌کوبد. و محمدامینی 4-5ساله که با بچه‌های دیگر این‌ور و آن‌ور می‌دود.

یکی از ریش‌سفیدها از آن‌طرف معرکه با صدای بلند مردم را به قرائت فاتحه دعوت می‌کند: رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات. برای چند لحظه گریه و شیون‌های کش‌دار، جایشان را به پچ پچ می‌دهند.

مردی قرآن به‌دست در همین‌حال به جمع اضافه می‌شود. مردی سرتاپا سیاه. اما لباس‌های مشکی که بر تن کرده، رنگ خود را باخته‌اند، پیراهن پر از چروک است، کاپشنش پر از جای نخ و سوزن و بخیه. ریش سفید نامرتبی دارد و کلاهی که کچلی‌اش را پوشانده است. کفش‌هایش پر از خاک است. البته خاکی از طوفان‌های امروز، دیروز و روزهای گذشته.

مردها را کنار می‌زند، چندنفر از زن‌هایی که سرقبر نشسته‌اند بعد از خواندن فاتحه از جایشان بلند می‌شوند و آن مرد بی‌آنکه چیزی بگوید یا به اطرافش نگاهی بیندازد، می‌نشیند. انگشتش را می‌گذارد روی پارچه سیاهی که روی خاک کشیده‌اند و شروع می‌کند به خواندن فاتحه، کمی بلندتر و رساتر از دیگران.

نگاه‌های بهت‌زده نشان می‌دهند او برای جمع غریبه است، اما در عین حال کسی برای شناختنش رغبتی نشان نمی‌دهد. فاتحه‌اش که تمام می‌شود هم به روبه‌رویش و هم به پشت سرش برمی‌گردد و با صدای بلند می‌گوید: خداوند متعال رحمت کند ... مردهای صاحب‌عزا سرشان را به نشانه تشکر تکان می‌دهند.

قرآنی که در دست دارد را می‌گشاید، سوره‌ای کوتاه انتخاب می‌کند و می‌خواند. صدای خنده بچه‌ها بلند می‌شود، گویا آن‌طرف‌تر تجمع مورچه‌ها توجه بچه‌ها را جلب کرده است. چندنفر از جوانان به قصد ساکت‌کردن بچه‌ها از جمع بیرون می‌روند. صدای خنده‌ها می‌خوابد و باز سکوتی غم‌بار حاکم می‌شود.

قرآن را می‌بندد، دوباره می‌گوید: خدا بیامرزد. می‌ایستد و منتظر می‌ماند. یکی از مردها که گویی از پسران مرحومه است، دست به جیبش می‌کند، پول‌هایش را درمی‌آورد، چندبار اسکناس‌ها را جابه‌جا می‌کند. به بغلی‌اش می‌گوید: رضا 5تومانی داری؟ رضا دستش را به جیبش می‌برد و 5تومانی را به او می‌دهد: بفرما عموجان.

عمو هم پول را به مرد فاتحه‌خوان می‌دهد، او می‌گیرد، تشکر می‌کند و می‌رود. می‌رود چندمتر آن‌طرف‌تر، سراغ داستانی دیگر که شاید چندلحظه پیش دفن شده باشد.

اسمش غلام است. هرچند هیچ ربطی ندارد اما اهالی گورستان وادی رحمت، او را قلی صدا می‌کنند. شاید هیچ‌وقت لازم نبوده صدایش بزنند اما حداقل با این نام می‌شناسندش.

خودش می‌گوید چندسال است که زندگی‌اش را با فاتحه می‌چرخاند. کارش خواندن فاتحه و قرآن است. درآمدی دارد که کفاف یک خانواده 4نفری را می‌دهد، نمی‌گوید دقیقا چند اما می‌گوید پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها بیش‌تر کاسب می‌شود تا روزهای دیگر.

او البته تنها نیست، از گفته‌هایش می‌توان فهمید که در چندسال اخیر تعداد فاتحه‌خوان‌ها افزایش پیدا کرده است. به‌طوری که بعضا می‌رود سر قبری می‌نشیند که یکی از رقبا یا همکارانش هم آنجا نشسته است.

محمدعلی از همکاران جوانش است. کارگر است اما نمی‌گوید کجا و چطور: با درآمدم نمی‌توانم خرج زندگی‌ام را دربیاورم. مجبورم به کارهای غیررسمی روی بیاورم.

محمدعلی می‌گوید یک‌بار برای دفن یکی از بستگانش به گورستان آمده بودند و همانجا با این‌کار مواجه شده است. حوالی اتوبان خانه‌ای دارند که به قول خودش آن هم غیررسمی است.

قلی و محمدعلی با همه پیچ و خم گورستان آشنا هستند. آن‌ها تقریبا هر هفته در 10ها مراسم تشییع جنازه و دفن و کفن و... حاضر می‌شوند. آن‌ها هرهفته مرگ را با چشم خودشان می‌بینند.

قلی قسم می‌خورد که تابحال از هیچ‌مرگی به‌خاطر اینکه برایش 5هزار تومان سود داشته باشد خوشحال نشده است.

فاتحه‌خوانی یکی از رسوم و اعتقادات مسلمانان است؛ اصطلاحی است که به عمل خواندن قرآن یا دعایی خیر برای روح مرده اطلاق می‌شود. این کار ممکن است در مجلس سوگواری، زیارت مرده یا هر جایی دیگر صورت بگیرد.

فاتحه خوانی معمولاً با خواندن سوره فاتحه الکتاب است اما خواندن سوره‌های دیگر از قرآن نیز متداول است. در برخی فرهنگ‌ها برخی برای مرده یا مردگان خود به منظور این که دیگران برای آنان فاتحه بخوانند، خیرات می‌کنند، بدین صورت که با توزیع شیرینی، میوه، خرما، حلوا و نظایر آن از دیگران تقاضای خواندن فاتحه می‌نمایند. البته حالا کم کم پول جای خیرات را گرفته است.

گورستان عجیب سرد است. بخاطر کمبود جا، قبرها را نزدیک هم قرار می‌دهند. از هر چندمتر صدای گریه و زاری برمی‌خیزد. اینجا هرکسی که می‌میرد، برای فاتحه‌خوان‌ها نان می‌شود. آیا این گریه و زاری‌ها برای فاتحه‌خوان‌ها هم غم‌انگیز است؟ خودشان می‌گویند بله.





نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

زمستان در بهار آذربایجان شرقی

فضیلت و اعمال شب «نیمه شعبان»

روی دیگر سکه بارش ها در بخش کشاورزی آذربایجان شرقی

غذای مهابادی ها بهاری شد

دریاچه ارومیه از کما خارج شد

عطش مصرف گرایی و زندگی لاکچری

احرار: علاقه به کار سبب می شود گذر زمان را حس نکنم

«میرگاسه» فردوس چشمه سارهای کوهستان

حداقل یک بار در عمرتان این روستا را ببینید

افزایش قیمت نان و کمبود پول خرد در خلخال دردساز شد

از بی کرانه های صخره ای کندوان تا کرانه های داکوتا و کاپادوک

مجموعه کردشت جاذبه هنری و تاریخی از معماری ایرانی در جلفا

چشمه ای که آبش ترش است!

خوب و بدهای آذربایجان شرقی در سال 97

جاذبه‌های اردبیل در یک نگاه

انتقال زندان به خارج شهر؛ مطالبه بی پاسخ شهروندان تبریزی

یادی از شهدای 27 دی‌ماه دانشگاه تبریز

علائم مسمومیت الکلی چیست؟

پویش «نه به مواد مخدر» در مرند راه اندازی شد

نفس های تنگ طبیعت

بایسته های «خانه تکانی» برای گذر به سال نو

داغ گرانی بر آجیل تبریز

107هزار بال پرنده سرشماری شد/ آذربایجان غربی بهشت پرندگان ایران

جای خالی مادر

رویایی به رنگ سبز درمتن حاشیه شهر/فقر حاشیه شهر تبریز از فضای سبز

سرطان در کمین اردبیلی ها

قطعه سازان زیر چرخ خودروسازان

مهدتمدن:خداوند تنها نقاش قهار دنیاست

حال ما خوب است، اما تو باور نکن

آب بهترین نوشیدنی صبحگاهی است

نوستالوژی 75 سال گردش چرخ های دوچرخه در میاندوآب

روزی که تبریز غرق در خون بود/ 29بهمن آغازی بر فرجام رژیم ستمشاهی

درمان تنبلی و علل آن

پروژه 30روزه، 30ساله شد!

آذرتیتر: چهل بهمن و شکوه پابرجا

شکوه پایان 35 سال چشم انتظاری

بیشترین سدهای ساخته شده کشور در آذربایجان شرقی

روزنامه صائب تبریز:صادرات مواد غذایی و مقوله حفظ امنیت غذایی

توسعه مویرگی شریان برق تا روستاهای دورافتاده

بهار در زمستان تبریز/ نوستالژی دیوارهای برفی وسط کوچه ها

سوسوی کم نور فتیله بافی در کشور/هوجقان روستای صنعتی باقی می ماند

حماسه 2 بهمن ارومیه؛ مسجدی که به توپ بسته شد

قلم های بیدار

پول می‌گیرم فاتحه می‌خوانم

کودک ‌همسری، نمود تاخر فرهنگی

جامعه تلگرامی، جوانان و افکار عمومی

توانمندی های “به درد نخور” در سازمان رسانه ای

مرند صاحب ورزشگاه نشد/ پروژه ای که بعد از 12 سال به سرانجام نرسید

نقدی بر ادبیات نمایندگان مردم در شورای شهر تبریز/ از شما بعید است

اولین قدم برای جذب توریسم ورزشی